دعا کردی که از نفرین هزاران بار بدتر بود

اگرخنجربه قلبم می زدی از پشت بهتر بود

دمیدی روح خود درمن ،مَلَک بالا نشست امّا

مگر روح من از روح ملائک باز کمتر بود

فرستادی مرا دربین سارق ها،در حالی

که این بار امانت، از همه باری گرانتر بود

پشیمان گشتم از انسان شدن روزی که دانستم

تمدنهای این دنیا اساسش قتل دختر بود

چه زیبا بود دنیای من و تو ای(ضیا) امروز

تمام ظالمان گر نسل شان آنروز ابتر بود

 


اشعار ضیاءالدین زین الدینی نفرین هزاران منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان پرشیا انیمه ف.م.هاشمی جستجوگر دیجی الکس عطردان بهترین‌ های عطر و ادکلن شرکت نیکتاز پلیمر آذین اجناس فوق العاده pezeshki